تبليغاتX
(من و تنهاییم)
امروز 

دوشنبه 1386/02/24

23/2/86 ساعت 19:00جنوب شهر محله :بازار امام زاده حسن
دختر:بیا این همونیه که میخواستی
پسر:نه بابا این یه عالمه نگین داره
دختر:نه بابا نگین هاش همه اتمه ارزشی نداره
پسر:خیلی خنگی مسئله ارزشش نیست مسئله وزن اوناس که کلی میاد روی وزن حلقه
دختر:مگه نگفتی از بانک قوامین یه میلیون وام گرفتی؟
پسر:خبر مرگمون باید اونو بذاریم روی پول پیش خونمون

23/2/86 ساعت 23 شمال شهر محله فرشته خیابان دکتر حسابی
پسر:هر هر هر ها ها ها هو هو هو
دختر:زهر مار گمشو از کنار آیفون اونور تا مامانم نبینتت
دختر:الو مامان چرا نگفتی گه لیدی حالش بده؟
مامان: مگه چی شده دخترم؟
دختر:هیچی فقط گند زده به همه صند لیای ماشینم
مامان: بهت گفتم بجای ولگردی این سگو ببر پیش دکترش ببین چشه
پسر:چشم حاج خانوم الان میبریمش
مامان:این نره خر دیگه کیه؟؟؟
دختر:هیشکی همون احسانه که دیروز بابا دیده بودش


نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/02/05

به دعوت (زورکی خودم) نسرین منم باید حداقل سه تا از ترسهای دوران کودکی یا همون فنچی خودمو بگم

با اینکه دلم خوشه مرد هستم ولی خیلی ناجور از بعضی چیزا میترسیدم و هنوز هم یه جورایی ازشون وهم دارم

خواهشآ بهم هر هر نخندید و نگید بیچاره ترسهاش خیلی زاغارت بوده

1-یادتونه فیلم شهر موشهارو ...یه گربه بود که بهش میگفتن اسمشو نبر....وای فیلمش رو که دیدیم هیچ تازه

بابام نوار صوتی اونم گرفته بود و منو بهار با اون به خواب میرفتیم و چه کابوسهایی که نمیدیدیم

2-سوسک!!!!.........چیه مگه ؟؟؟ نه که خودتون اصلآ نمیترسین و بهش کلی ارادت دارین. منم آدمم و واسه این

عتیقه اصلآ دل ندارم

3- مار!!!! ......اینو دیگه هر آدم عاقلی باید بترسه....یادش بخیر بخاطر اینکه از مار نترسیم بابام مارو میبرد شمال

سمت جنگلهای نور و اینقدر مارای رنگی و جلف میگرفت تا ما ترسمون از مار بر یزه ....بیچاره مار...مثلآ بابام

مار چهل سانتی به ما میداد دو دقیقه دیگش مار دو متری مرده تحویل میگرفت

یادش بخیر ....حالا دیگه نه بهار هست و نه بابام و باید از این تنهایی ترسید
نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/02/02

باورم کن
من هنوز مترسک باغ جنونم
خیلی سخته که بدونم نمیخوام اینجا بمونم
داغ میوه های نارس آتیش انداخته به جونم
دست تقدیر تو رو برده سرنوشتم رو میدونم
اون کلاغی که میگفتی اومده چشمامو بدره
دگمه های پیراهنت رو به تن جاده سپرده
نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   •