تبليغاتX
(من و تنهاییم)
امروز 

دوشنبه 1386/05/29

بخاطر اون مطلب قبلی( که یه دونه از هزاران مورد توی اجتماع بود)منو ببخشید

خیلی ها شاکی شدن و منم فرستادمش آرشیو

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

شنبه 1386/05/27

اول از همه برای موضوع این مطلب معذرت میخوام

......................................

یه فامیل دارم که دکتره روانشناسیه و اکثر روزها توی تلوزیون در حال صحبته

وقتی میبینمش درباره خفن ترین مشاوره هاش سوال میکنم ولی اینبار خیلی بد بود

میگفت یه دختر هفده ساله اومده پیشش و میگه از نه سالگی بخاطر اعتقادات خانوادگی

داره میره مسجد محلشون(تهران) کلاس قران.....

از همون روزای اول حاج آقا لطف خودش رو مرهون اون طفل کرده تا الان

حالا دخترک کم آورده و میخواد برای رهایی از این کثافت بره خونه بخت...

حاجی فرموده که اگر هم شوهر کنی باز هم باید بیایی و الا...

به خدا اگه بتونم آدرس اون دختر و مسجد رو پیدا کنم....

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/05/24

از اون روز اول که خواستم بنویسم سعی میکردم واسه اونایی که گل

هستن نقش یه خار و حامی رو داشته باشم.....

 

ولی الان..... همه گل موندن و من خوار شدم 

 

پ.ن:اگه دیگه خیلی دیر به دیر اومدم یا نیومدم منو ببخشید

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/05/15

دنیای حقیقی

از وقتی که ماه پیش بعداز ده سال اولین قبض جریمه رو گرفتم  تصمیم

گرفتم تمام قانون رو رعایت کنم و خیلی سالم رانندگی کنم.

نتیجه اون میدونید چی بوده؟

کلی فحش و متلک که نثارم شده ولی دلم خوشه که مثل آدم دارم

رانندگی میکنم و اصلآ هم توجهی نمیکنم که کی چی میگه.

دنیای مجازی

وبلاگ نویسی هم همینطوری شده.آدم خودش که باشه لایق خیلی

بدوبیراه میشه ولی اگه به دروغ و ریا بخوایم عوض بشم اونجاس که

میشیم بچه خوب و عزیز

 

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

جمعه 1386/05/12

خیلی حالم گرفته هست...

از زمستون ازش بی خبر بودم .توی آخرین کامنتش گفت که خیلی سردرد داره و همش

درحال آزمایش دادنه....

امروز بعد از چند ماه....

موهام داره درمیاد.....عمل موفقت آمیز بود

ساناز جون :از اون روزی که این وبلاگ رو بهم دادی مسیر زندگیم عوض شده

اگه تو نبودی من الان کجا بودم

به همین که سالی دو یا سه بار کامنت بذاری راضی هستم....فقط باش

  هنوز همه نصیحت هایی که گفتی آویزه گوشم هست...

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/05/07

یه چند روزی بود نبودم

یه جای خیلی دوری بودم......خیلی دور با یه فرهنگ خاص و عجیب

جالب ترین چیزش غذاهاش بود که همش از حیوونای توی باغ وحش خودمون بود

خرس....شیر....زرافه  و هر جانور وحشی که بخوای اما دریغ از مرغ و گاو و گوسفند

تنها افتخارشون توی دنیا بازیهای زیباشون توی چند دوره پیش جام جهانیه

همون که اول فرانسه رو شکست داد و تا نیمه نهایی بالا اومد

ولی آدمای خیلی خنگ ابلهی بودن

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   •