تبليغاتX
(من و تنهاییم)
امروز 

جمعه 1386/09/16

عشق

دیروز... دستامون دور از هم...  تنها....از هم جدا

امروز...یک عشق بی پایان...آغاز ماست ای هم صدا

 

دیروز...قصه مون یه رویا بود...ما گم...ما سرگردون

امروز...ما توی آغوش هم ...پر میگیریم...ای مهربون

 

دنیای ما باهم زندگی میسازه...دو پرنده....یک پرواز

لبهای ما با هم ...دنیای پر خواهش...بوسه هامون آغاز عشق

 

دیروز...پوچ و بی معنی بود...تاریک...بی انتها

امروز...ما توی چشمهای هم...زنده میشیم...با هر نگاه

 

دیروز...ذره های امید...خاموش...در ذهن ما

امروز...قطره های موندن...جون میگیرن...در بین ما

..................................................

بلاخره منم ازعشق گفتم و رفتم...

 

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

پنجشنبه 1386/09/15

خدا رو صدهزار مرتبه که زنده ام

روز سه شنبه صبح داخل عوارض تهران قزوین درحال دادن عوارض بودم که

ماشینم منفجر شد.....

یه مینی بوس که ترمز بریده بود ماشینم رو از عقب تا فرمان له کرد

احساس میکردم مردم و توی آسمونم....

فقط سرم شکست و گردنم گرفته.....

ماشینم از رده خارج شد.....اونم ماشین صفر کیلومتر

همیشه کمبرند رو ببندید.....حتی در حالت سکون

شدیدآ درگیر کارای بیمه و دادگاهم

از سمانه جونم و نسرین خانوم بخاطر لطفهایی که توی این دو روز داشتن خیلی ممنونم

واقعآ که خواهری رو برای برادرشون ثابت کردن

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/09/12

هیچ حرف مهم و خاصی ندارم جز اینکه.....

 

تا مطلب بعدی حالم خوبه خوبه....

 

و خیلی خیلی دوستتون دارم

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/09/07

چقدر دلم تنگ شده براتون

خیلی کار زشتی کردم.......

میدونید که چقدر دوستتون داشتم.......

خواهش میکنم بخاطر همون یه ذره دوست داشتنتون بهم فرصت بدید......

فرصت برای تحول.........

فرصت برای پوست انداختنم.........

تروبه خدا جای منو توی دلتون و قلبتون نگه دارید

باور کنید میام بهتون سر میزنم.....شما هم بیایید

میخوام چند وقتی با خودم تنها باشم....

خیلی خیلی دوستتون دارم

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   •