تبليغاتX
(من و یادشون)
امروز 

چهارشنبه 1386/12/29

اول از همه بگم که عیدتووووووووووون مبارک باشه

بعدش هم کلی معذرت خواهی برای اینکه خیلی بی معرفت شدم

آره به خدا.....راست میگید

توی این یه ماه آخر آگه بدونید چقدر کار روی سرم ریخته بود

همشونو تا حدودی انجام دادم و خیالم راحت شد

کارایی که با بهار شروع کردیم و پدر و مادرم هم مشوق ما بودن

حالا باید تنهایی انجامشون میدادم

چقدر خوبه آدم وجدانش آروم باشه.....

 

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/12/27

چند روز میشه که دلم گرفته و از همه دل کندم

حتی از عزیزترین ها....

خوب بهم حق بدین

آدم هرقدر قوی و شاد باشه یه وقتهایی برجکش میاد پایین

پی نوشت:سفر آلمان کنسل شدش و تمام عید رو دوبی هستم

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

یکشنبه 1386/12/19

چند روز پیشا یه دهی اطراف همین تهران بودم

یه بچه سه ساله اومد جلو بهم گفت :عمووووووووو داره بهار میاد

گفتم یعنی چی عمو جون؟

گفت:یعنی برگ درختا داره در میاد....

راست میگه هاااااااااا.....داره بهار میاد

فصل جنگولک بازی های مهمونی یا مسافرت

چند ساله عیدا رو میرم سفر

مسافرت امسالم هم تازه الان ok شد

کنسرت zed bazi وLinkin park

هر دوتاشونو دوست دارم

امسال تا ۲۹ باید برم سر کار یعنی صبح اول فروردین میرسم خونه و شبش پرواز

یکی بهم بگه سال تحویل کی میشه

پی نوشت:از اینکه کسی دومین سالگرد تولد بلاگم رو تبریک نگفت ممنونم

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

دوشنبه 1386/12/06

آخر سال داره میشه و خیلی چیزا داره تغییر میکنه

یه مدت بود که بعضی کارا رو ترک کرده بودم

چند روز پیش بنا به دعوت دوستم که متخصص اطفال هست یه شب تا صبح توی

بیمارستان پیشش بودم

درب و داغون شدم......

با همکاری چند تا دکتر دیگه زدم توی کار کوچولوهای مریض حال

بیاین قدر سلامتیم رو بدونیم واسشون دعا کنیم

------------------------------------------------------------

 پی نوشت مهم:تا اطلاع ثانوی از شر موبایل راحت شدم

 

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   • 

چهارشنبه 1386/12/01

خدا پدر و مادر این دولت محترم رو بیامرزه

به قول گیتا قرررررررررربونه این محمود جون احمدی نژاد بشم با اون خنده های ملیحش

بهمون واسه آخر سال به قول معروف یه سبد کالا به ارزش ۱۶۰۰۰تومن داده که توش

یه چیز جالب هست:یک کیلو و هشصد گرم نخود!!!

وای که چقدر از این نخودا خوشحالم که میخوان بیان توی خونه ام

میخوام باهاشون لوچوفسکو یا تخته حلقوپ درست کنم

ولی جدای از شوخی چه زندگی هایی هست که محتاج صدگرم از این نخوده

دارم واسه آخر سال هزاران برابر از این سبدهای حمایتی رو آماده میکنم براشون

کاری که بهار پیشنهاد داده بود و چند ساله دارم ادامه میدم

اگه بدونید لبخندشون چه طعمی داره برام

مخصوصآ وقتی یه اسباب بازی میدم دست کچولوهاشون

به امید لبخند اون کوچولوهای معصوم

پی نوشت ۱:ول کنید این صندوقای به اصطلاح قرض الحسنه رو ترو به خدا

پی نوشت ۲:مثل همیشه هیچ نظری تایید نمیشه و واسه خودم محفوظه

 

نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   •