تبليغاتX
(من و تنهاییم)
امروز 

یکشنبه 1387/02/01

سلام
اول از همه عذرخواي ميكنم بخاطر اينكه مطلبم شايد يه كمي بلند شده

دوم از مهسا عذر ميخوام كه توي بازي بيوگرافي دارم دير شركت ميكنم

سوم هم از همه عذر ميخوام كه نتونستم جواب كامنتي بدم يا به كسي سر بزنم

حالا بريم سراغ بيوگرافي ....:

متولد سال 1358/9/25 هستم

تا هفت نسل قبلم رو كه آمار گرفتم توي همين تهران بودن

بخاطر شغل پدرم من و بهار با فاصله 6دقيقه در شهري بنام DRAMMEN در نروژ به دنيا اومديم و شناسنامه ام صادره از همونجاست

بزرگ شده تهران و شهرك اكباتان هستم و الان بيشتر از دوساله كه اومدم سمت فاز1 مهرشهر

از نظر درسي ديپلم الكترونيك دارم و تا دوسال روانشناسي خوندم ولي به دلايلي نخواستم و الكترونيك خوندم

تا پارسال هم درحال گرفتن كارشناسي ارشد بودم و اونم بنابه دلايلي ولش كردم

از نظر كاري هم چند سالي ميشه كه توي ايران خودرو مشغولم البته فعلآ

اكثريت شما هم ميدونيد كه خانواده من چهار نفره بود

ولي بهار 3سال پيش توي شمال جلوي چشمام تصادف كرد و رفت و سال بعدش پدرم و سال بعدش هم مادرم...

تنها زندگي ميكنم البته دختر خاله ام كه چندسالي ازم كوجكتره توي ماه 20 روزش رو پيشم هست

اونم سال 81 تمام اعضاي خوانواده اش رو توي تصادف از دست داد و فقط خودش زنده موند

يه سگ دوساله هم از نژاد دوبرمن به اسم Lady دارم كه از خودم بزرگتره

فكر كنم همينا كافي باشه
...................................................

حالا بريم سر اصل مطلب:

خيلي خلاصه ميگم

تا اوايل خرداد مهمونتونم

با اينكه خيلي دلم براي صدا و كامنتهاي خيلي ها تنگ شده ولي ...............

پاورقي:

كي ميگه من ميخوام محو بشم؟؟؟
 
فقط شايد يه مدت كوتاه نباشم....يه هفته....و شايدم دو هفته
 
نوشته شده توسط بهمن موضوع:
• لینک ثابت   •